کم کم داری بزرگ میشی
عزیز دلم، دیگه کم کم داری بزرگ میشی و برای خودت خانومی شدی. قربون محبت کردنت. هر وقت میخوای محبتت رو به کسی نشون بدی سرت رو محکم می چسپونی بهش.
اولین کلماتی که گفتی و کمی با مفهوم و قابل درک تر بود . د د د و ماما بود.
الان هم که نزدیک به یکسالت شده، خیلی سعی میکنی حرف بزنی. تقریبا هر کلمه ای رو که بهت میگیم سعی میکنی تکرارش کنی. خیلی راحت کلماتی مثل آب، نون، جیگرم و ... رو بیان میکنی ولی فکر کنم کاربردشون رو هنوز نمیدونی. اگه چیزی هم از دستت بیفته با اون صدای بچه گونه قشنگت میگی اوفتاد وای که میمیرم برای اون لبهای غنچه شده بامزت
.
عاشق صداتم، وقتی چیزی رو ادا میکنی دلم برات ضعف میره. ای کاش میتونستم تو خونه میموندم و بیشتر وقت هام رو با تو میگذروندم. نمیدونی چقدر دلم برات تنگ میشه و چقدر از اینکه نمی تونم توی لحظات ناب زندگیت کنارت باشم دلم میگیره
. هم من، هم بابا خیلی سعی میکنیم وقتی پیش تو هستیم تمام وقتمون رو به تو اختصاص بدیم و باهات بازی کنیم. عزیز دلم، امیدوارم بزرگتر که شدی، نبودنم رو از روی اجبار بزاری نه اختیار. 



کم کم داری بزرگ میشی 

